کلمةالحق
نويسندگان
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 3:30 ] [ محب المهدي ]

سكانس اول:

دختر بچه كه بودم، دختران زيباي جوان رو كه مي ديدم خيلي حسرت مي خوردم. دوست داشتم زود به سن و سال اونها برسم تا بتونم خودمو به رخ همه بكشم. بتونم زيبايي خودمو نشون بدم. برنامه هاي ماهواره اي هم تأثير زيادي روي من گذاشته بود. زنان و دختران توي ماهواره هميشه عزيز و نور چشم بودند و مدام ازشون فيلم و تصوير پخش مي شد....

سكانس دوم:

وقتي به زيبايي رسيدم و بر و رويي پيدا كردم، به خاطر نوع لباس پوشيدنم خيلي مورد توجه بودم، اينقدر جلوه داشتم كه ناخودآگاه پسرا و مرداي زيادي كه با من برخورد داشتند، نمي تونستند حرفي نزنند. خيلي از پسرا در كوچكترين برخورد سعي مي كردند نظرم رو جلب كنند و رابطه دوستانه برقرار كنند. متلك شنيدن هم شده بود كار هر روزم...

جوان بودم و لذت مي بردم از اينكه مي ديدم چشم ها به من توجه دارن، خوشم مي آمد كه مورد توجه باشم. بنابرين سعي مي كردم تنگ ترين و كوتاهترين لباس ها رو انتخاب كنم و با غليظ ترين آرايش بيام بيرون...

سكانس سوم:

خوشگلي هم شده بود واسه من دردسر. دوستام خيلي بهم توصيه مي كردند فقط سوار تاكسي بشم و يا از اتوبوس خط واحد استفاده كنم. بعضي وقت ها خبرهاي حوادث جديد رو كه از سايت ها مي خوندم از اينكه اين بلاها سر خودم بياد مي ترسيدم. ولي اينها باعث نمي شد خودم رو آرايش نكنم و يا تو لباس پوشيدنم تغييري بدم. تو تردد توي خيابون و جاده ها آرامش نداشتم و نمي شد يه روز بدون متلك شنيدن و درخواست دوستي نداشتن به دانشگاه برسم. تو دانشگاه هم كه درس و مشقم شده بود دل دادن و قلوه گرفتن...

نه پسراي كلاس آرامش داشتند و مي تونستند با تمركز درس بخونند و نه من... مدام حواسمون پرت همديگه بود...

سكانس چهارم:

به خاطر خوشگليم خواستگار زياد داشتم. هر روز تقريبا اين مراسم خواستگاري تو كوچه، خيابون و يا دانشگاه انجام مي شد و نتيجه اش ناز كردن من بود. مونده بودم به كدوم روي خوش نشون بدم. آخه همه زيبايي منو مي ديدند و بدون اينكه شرايط ديگه رو بسنجند مي اومدند اظهار عشق مي كردند. آخه درس خوندن بهترين كاري بود كه همه طرف حسابهام بلد بودند انجام بدهند، فقط چون حس مي كردند دوستم دارند مي اومدند و سرآپايي خواستگاري مي كردند...

گذشت تا با آرمين آشنا شدم، يه پسر خوشتيپ و از خانواده ثروتمند، خودشو برام مي كشت، مدام جلو راهم سبز شد تا دلم رو برد...

سكانس پنجم:

چشمان آرمين انگار تو گلچين كردن دختراي زيبا مهارت خاصي داشت. انگار شغلش ديدن و پسنديدن بود و اين خيلي عذابم مي داد. من خيلي بيشتر از قبل به خودم مي رسيدم ولي انگار تو بازار و كوچه و خيابون، تنوع جنس دختران، بيشتر از من براي آرمين بود...

احساس اينكه زيبايي من در چشم آرمين جلوه اي نداره ناراحتم مي كرد، هر وقت با كسي در حال صحبت كردن مي ديدمش از دستش عصباني مي شدم، خونه شده بود جهنم، و من در اين جهنم در حال سوختن...

سكانس ششم:

ديگه نگاه مردم برام مهم نيست. حالا فهميدم ديده شدن و پسنديده شدن و زيبايي زياد مهمترين عامل بر هم زننده آرامش در زندگي من بوده. يكي از دوستام حرف جالبي زد، گفت: خيلي ها با نگاه به قيافه تو و خوشگلي تو، زيبايي و خوبي همسرشون رو فراموش كردند، حالا هم خيلي ها با نشون دادن خودشون به شوهرت، تو رو از چشم شوهرت مي اندازند، اين حكايت همون" از هر دست بگيري از همون دست پس مي دي"، هست....

سكانس هفتم:

جلوي آينه ايستادم و خودمو تو سن 45 – 50 سالگي خوب نگاه مي كنم. يادم مياد از زيبايي خيره كننده اي كه حالا هيچي ازش نمونه جز حسرت...

ديگه هيچ لوازم آرايشي تو دنيا نمي تونه منو به شكل قبليم برگردونه. من موندم و حسرت اون پسنديده شدن هايي كه ديگه هيچي ازش نمونده بود. من كه عادت داشتم هميشه براي ديگران خودمو درست كنم، حالا ديگه كاري براي انجام دادن نداشتم. تو جامعه هم انگار نگاه مردم با چندشي مشمئز كننده همراه شده، ديگه خودم هم از خودم متنفرم...

سكانس هشتم:

تازه فهميدم همه اين مدت ها يكي با من بوده كه نمي خواسته من زندگيم اينجوري باشه. منو واسه خودم مي خواسته و زشتي و زيبايي ظاهري من براش مهم نبوده...خدايي كه هيچ كجا، نه در قرآن كريم، و نه در زبان اوليا و اوصيا و رسولانش كارهاي منو قبول نداشته و اون رو گناه مي دونسته...

نمي دونم توبه من قبول ميشه يا نه؟

اگر توبه كنم، خدا بهم نميگه: خيلي ها به خاطر ديدن تو به گناه افتادند و خيلي ها به انحراف رفتند و از كار و فعاليت و ساخته شدن روح و جانشون موندن، برو كه توبه تو قبول نيست و اهل آتشي....؟

امروز كه تو اين سن و سال تنها شدم و هيچ چشمي خريدار من نيست و هيچ دلي براي من نمي تپد، انگار جلوه گري و فخر فروشي دختركان جامعه را به چشمي ديگر نگاه مي كنم، دختركاني كه به زودي به شرايط من مي رسند و از همه اون خواسته شدن ها، فقط حسرتي غمبار بر دلشون مي مونه...

و سكانس سانسور شده:

هيچ لذتي از زندگي نبردم، حتي آن موقع كه خداي قلب هاي مردان و پسران شهوت پرست جامعه بودم...

حتي آن موقع كه عشق رسيدن به من، و نگاه كردن به من، حسرت دل خيلي ها بود....

کاش جور دیگری زندگی می کردم، همان گونه كه خدايم مي خواست....

برگرفته از وبلاگ دسته گل دامادی


[ دوشنبه هفتم مرداد 1392 ] [ 19:55 ] [ محب المهدي ]

نام:انسان

نام خانوادگی:آدمی نژاد

نام پدر:آدم

نام مادر:حوّا

لقب:اشرف مخلوقات

نژاد:خاکی

صادره:از دنیا

ساکن:کهکشان راه شیری منظومه شمسی

مقصد:برزخ

ساعت حرکت و پرواز:هروقت خدا صلاح بداند

مکان:بهشت،اگر نشد جهنم

مدارک مورد نیاز:

1.دو متر پارچه سفید

2.عمل نیک

3.انجام واجبات و ترک محرمات

4.امربه معروف و نهی از منکر

5.دعای والدین و مؤمنین

6.نماز اول وقت

7.ولایت ائمه طهار

8.اعمال صالح،تقوا،ایمان

توجه!

1.خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمایید.

2.از آوردن ثروت،مقام و منزل و ماشین حتی داخل فرودگاه جدا خودداری فرمایید.

3.قبل از حرکت به بستگان توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین،سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز مراسم پرخرج و غیره خودداری فرمایید.

4.جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمایید.

5.از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس،غیبت،تهمت و غیره جدا خودداری فرمایید.

6.حتما قبل از پرواز با شماره آیه8سوره تحریم تماس حاصل فرمایید.

برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر (ص) مراجعه نمایید.

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی،رایگان،مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد.

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید.

آیه186بقره-آیه15نساء-آیه129اعراف-آیه2و3طلاق.

امید داریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید.

سرپرست کاروان:حضرت عزرائیل


[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 21:2 ] [ محب المهدي ]

 عجب داستان شگفتى است داستان عاشقى ما و غفلتمان!
 چه حکایت اندوه آفرینى است حکایت این انتظار تلخ که به دست جهالت انسان رقم خورده است!
 و حالا در پس این انتظار، ما چه قدر آماده ى ظهور او هستیم، وقتى او بیاید و هر حقى را به صاحبش برگرداند؟
 وقتى که مرزهاى حدود خدا مشخص شود و متخلفان به سزاى عمل خود رسند، کدام سرافرازیم و کدام سرافکنده؟
 چه قدر خود را در بند رضایتمندى او داشته ایم؟
 تا کجا به رضایت او اندیشیده ایم و تا کجا به رضایت دلمان؟

 در غربال حلال و حرام او چه قدر از داریى مان به ما باز مى گردد؟
 وقتى که او تجملات و اشرافى گرى هاى مساجد را نیز بر هم زند،از خانه هاى پر رونق ما چه قدر مى ماند؟


[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:58 ] [ محب المهدي ]

شلمچه

کسی که عاشق می شود،قلبش می سوزد،به فراق مبتلا می شود،حاضر است که حیات و هستی خویش را به خطر اندازد،به شرط آنکه به وصال معشوق خود برسد.

در دنیا از چیزهای کوچکی خوشحال می شوم که ارزشی ندارند،و از چیزهایی رنج می برم که بی اساسند.این خوشحالی ها و ناراحتی ها بدلیل کم ظرفیتی من است.هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم،هنوز اسیر خوشی و لذتم... .

خدایا به تو پناه می برم.مهر خود را آنچنان در دلم جایگزین کن که جایی دیگر برای عشق دیگران نماند.سراپای وجودم را آنچنان با مسخر اراده خود کن که به دیگری نیندیشم و محلی از اعراب برای اعمال دیگران نماند. 

 گمشده من تویی ولی افسوس که اغلب ،تظاهرات فریبنده و زودگذر دنیا را بجای تو می پرستم .به آن ها عشق می ورزم و تو را فراموش می کنم،اگر چه نمی توانم آن را هم فراموشی بنامم،چون یک زیبایی یا یک تظاهر فریبنده نیز جلوه توست و مسحور تجلیات تو شدن نیز عشق به ذات توست.

بیشتر مردم انتظار دارند که افراد بر اساس مصلحت آنها و مصالح عمل بکنند و سخن بگویند.اما اگر کسی بیاید که جز خدای بزرگ،جز حق و عدل هیچ برنامه ای نداشته باشد و مصالح همه را زیر پا بگذارد،مردم از او می رنجند،زده می شوند.خیلی کمند کسانی که تسلیم عدل و عدالت باشند.خیلی سخت است که با علی بتوانند زندگی کنند.

ای درد!(نه درد گلوله و زخم جسم که درد زخم های عمیق روحی)اگر تو نماینده خدایی که برای آزمایش من قدم به زمین گذاشته ای ، تو را می پرستم ، تو را در آغوش می کشم و هیچ گاه شکوه نمی کنم.

پ.ن:جملاتی که بالا نوشتم از بین مناجات های شهید چمران انتخاب کردم که حقیقتا حرف دلمه (یا درد دلمه) انگار که خودم اونا رو از دل و ذهنم به قلم آورده باشم،فقط خواستم از زبان یک بسیجی افلاکی به نمایش دربیاد.جای دوستان خالی چند روز پیش برای بازدید مناطق جنگی با کاروان راهیان نور راهی سرزمین نور و عشق شدیم.جملاتیم که نوشتم بیشتر از سر دلتنگی بود و البته اعتقاد قلبیم وگرنه زیاد اهل این نیستم که مطالب شخصی و درددلای شخصیمو تووب بذارم.

 


[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 18:43 ] [ محب المهدي ]

به سلامتی پسرای قدیمی که پشت لبشونو با زغال سیاه می کردن تا شبیه باباهاشون باشن نه مثل پسرای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون شن!!!

داخل پرانتز:(همین اول کاریه بگم که قصد توهین کردن به کسی ندارم.فقط منظورم به آقاپسراییه که خیلی راحت به خودشون اجازه ی تیکه پرونی حتی به دخترای پاک و محجبه رو میدن)

دختر محجبه ای با ظاهر ساده از خیابان می گذشت پسرکی گستاخ از پیاده رو داد زد و به او گفت

چطوری سیبیلو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دخترک با خونسردی کامل تبسمی کرد و گفت: وقتی تو ابرو بر میداری مو رنگ می کنی و گوشواره میزاری منم

مجبورم سیبیل بزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(تذکر:البته اینم بگم که وقار یه خانوم در اینجور مواقع به اینه که محل نذاره و اصلا جواب نده.چون جواب دادن از سوی خانوما بیشتر طرفو برای مزاحمت تحریک می کنه.بنده خواستم با این پست یه جورایی شکل جامعه امروزی رو بیان کنم.ممنون از یادآوری وبلاگ پرنیان)

قسمتی از کامنت وبلاگ پرنیان رو برای نمایش گذاشتم چون واقعا حق با ایشونه و کاملا با نظرشون موافقم:

از خوندن این گفت و شنود خیابانی که متاسفانه این روزها خیلی هم باب شده، دلم گرفت... شاید این کار پسره از روی بی فکری، بی ادبی، به قول شما گستاخی ووو بوده که خیلی کار اشتباهیه، اما قطعا جواب دادن اون دختر اشتباه اند راشتباه ست. کرامت زن فقط با حجاب ظاهر حفظ نمیشه، حجاب باطن و کلام بیشتر از اون در حفظ کرامت یک زن مهمه...


[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 4:1 ] [ محب المهدي ]

در اين پست مطالبي در مورد آزادي و آزادي بيان و نقدهايي بر اظهارات آقاي افروغ در برنامه پارك ملت قرار دادم ولي از درج متن سخنان آقاي افروغ منصرف شدم چون متن كامل اظهارات ايشون رو به وفور در دنياي مجازي ميشه پيدا كرد.در ادامه مطلب قسمت هايي از فرمايشات آقاي واعظي در جواب و دفاع در مقابل انتقادهاي آقاي افروغ رو درج كردم كه به دوستان توصيه مي كنم حتما ادامه مطلب رو مطالعه بفرمايند.

باید توجه داشت که آزادی بیان به این معنا نیست که هرکس هرچه را صلاح دید در جامعه مطرح کند، اعم از اینکه به حال جامعه مفید باشد یا مضر و یا سبب گمراهی و فساد اخلاق و فتنه و آشوب شود. عملاً نیز در هیچ نظام حقوقی دنیا ابراز و اظهار هر عقیده ای مطلقاً آزاد نیست و هر کشوری به تناسب نوع ایدئولوژی و میزان پایبندی به اصول اخلاقی محدودیت هایی را برای آزادی بیان مشخص کرده است و معنای آن اینست که آزادی بیان قابل محدود و مقید کردن است و همه عقلای عالم هم بر این مسئله اتفاق نظر دارند، که انسان نمی تواند در اعمال و رفتار خود بصورت مطلق آزاد باشد. فرانتیس نویمان می نویسد:
«هیچ نظام سیاسی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد که آزادی فرد را مطلقاً و بدون قید و شرط بپذیرد.»
جان استوارت میل هم می نویسد:
«کسی نگفته است که اعمال باید به اندازه ی عقاید آزاد باشد، به عکس وقتی اوضاع و شرایطی که عقاید در آن ابراز می گردد، چنان باشد که اظهار عقیده را به صورت نوعی تحریک برای انجام کاری مخل مصالح مشروع دیگران در آورد، آن وقت حتی اظهار عقاید هم مصونیت خود را از دست می دهد. »

به تعبیر استاد علامه جعفری آزادی فرد مخصوصاً آزادی بیان باید معقول باشد نه نامعقول ، و آزادی معقول را اینگونه تفسیر می کنند؛ که معقول بودن یا نامعقول بودن در ذات آزادی نهفته نیست و آنچه آزادی را متصف به این اوصاف می کند، نحوه بهره برداری از آزادی است. هر آزادی بیان که به ضرر مادی یا معنوی انسان مورد بهره برداری قرار گیرد نامعقول است و اگر موافق اصول و قوانین مفید انسانی مورد استفاده واقع شود معقول است.
از نظر استاد شهید مطهری هم، اراده و آزادی بشر تا آن جا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر گذاشته شده است، هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند، اما آنجا که این آزادی، بشر را بسوی فنا و نیستی سوق می دهد و استعدادهای نهایی او را هدر می¬دهد، دیگر احترامی ندارد و ملاک شرافت و احترام آزادی انسان این است که در مسیر انسانیت باشد. انسان را در مسیر انسانیت باید آزاد گذاشت نه انسان را در مسیر هرچه خودش انتخاب کرده و لو بر ضد انسانیت باشد.
بحث آزادی بیان و مطبوعات و رسانههای جمعی از سنخ قضایای ارزشی و «بایدها و نبایدها» است و به بحث از منشاء و ملاک تعیین ارزش ها بر می گردد. در اسلام همه ارزش ها به گونه ای طراحی و تنظیم می شوند، که در جهت نیل به کمال نهایی انسان یعنی «قرب الی الله» مؤثر باشند. با این بیان ملاک و معیار ارزش ها در نظام اسلامی مشخص می شود. با قبول این مبنا هر چیزی که در رسیدن به آن کمال نقشی داشته باشد، ارزش مثبت پیدا می کند و برعکس هر چه که مانع رسیدن به آن کمال باشد ضدارزش محسوب می شود. حکومت اسلامی نیز موظف است در جهت حفظ و تقویت ارزش ها و نفی و ممانعت از رشد و گسترش ضدارزش ها تلاش نماید. آزادی مطبوعات و آزادی بیان نیز با همین ضابطه مورد ارزیابی قرار می گیرد و اگر مطبوعات و رسانه ها در جهت تکامل و نزدیکی انسان به خدا مؤثر باشند، امری مطلوب و دارای ارزش مثبت خواهند بود و اگر موجب دوری انسان از خدا و بازماندن او از پیمودن راه کمال شوند، ضد ارزش تلقی خواهند شد و حکومت در مواردی باید جلوی آنها را بگیرد. به بیان دیگر، از نظر اسلام همه در بیان عقیده خود آزادند، مگر اینکه این عقیده با مصالح انسان تضاد داشده باشد و منظور از مصالح هم اعم از مصالح مادی و معنوی و دنیوی و اخروی است.

حضرت امام خمینی (ره) نیز در برخی از بیانات خود به همین قلمرو و محدوده برای آزادی بیان اشاره كرده اند:
«قلمی آزاد است که توطئه گر نباشد، قلمی آزاد است، روزنامه ای آزاد است که نخواهد این ملت را به عقب و تباهی بکشد. این قلم ها همان سرنیزه ی سابق است که می خواهند ملت را به تباهی بکشند، البته ملت تحمل نمی کند... قلم های فاسد نباید آزاد باشد. الان هم فاسدهایشان خیلی ها یشان آزادند، من جمله همین قلم هایی که می گویند چرا آزاد نمی گذارید.»

اما در مورد آزادي و آزادي بيان در انقلاب اسلامي:

در ديدار دانشجويان با مقام معظم رهبري دانشجويي شروع به نقد از ايشان كرد و حضرت آقا مانع جلوگيري حضار از عدم طرح انتقاد آن دانشجو شدند.و انتقادش را با حوصله گوش دادند.اين نشانه آزادي بيان از نظر امام خامنه اي است.

اگر آزادي بيان نبود آقاي افروغ جرات نمي كرد تفكرات خودش را در برنامه زنده به زبان بياورد و مسئؤولان هم مانند اكثر شبكه هاي غربي از پخش ادمه برنامه به بهانه اي جلوگيري  مي كردند و ...

بندهاي1تا5نقدهاي يكي از دوستان وبنده به اظهارات آقاي افروغ در برنامه پارك ملت است:

1.گویا آقاي افروغ کرسی های نقد ونظریه پردازی رابا پارک ملت اشتباه گرفته اند؟
2.ادبیات روشنفکری رابا ادبیات مردم فهم؟
3.ايشان استقلال حوزه ها را زیر سوال بردند اما دلیلی قانع کننده برای ان نیاوردند.
4.اقای افروغ این حق را که  برای عالمان دینی برای پرسش از رهبری قایل هستند پیش تر حق سوال رهبری است و ايشان که عالم به تنها راه اداره جامعه ما هستندازطریق فقه برای عملیاتی شدن این امر در دوران نماینگی و در غیر ان (روشنفکری)چه قدر همت گذارده اند؟در ثانی اگر ايشان مطالبه حضور فقه سیاسی را در همه امور حکومت با وجود فقر علمی حوزه ها میدانند ما نیز باید ادعا کنیم که روشنفکران جامعه ما که برای ما نسخه می پیچند نیز فقیه باشد؟

5.مطالبي كه ايشان در برنامه مطرح كردند مخصوصا اظهاراتشان در مورد ولايت فقيه و مقام معظم رهبري دور از انصاف بود.سخناني كه آقاي افروغ به آن اشاره داشتند سخناني نبود كه مي بايست در چنين برنامه اي مطرح ميشد.نقدهاي ايشان حداقل بايد در برنامه اي بصورت مناظره بين ايشان و و فردي كه موافق حاكميت ولايت(بصورت مطلق) و شيوه اداره و رهبري امام خامنه اي است مطرح ميشد تا پاسخ و استدلال طرف مقابل هم شنيده شود و اذهان ميليون ها مخاطب برنامه نسبت به اين مسئله به ناحق مردد نشود.(البته مردم خود آگاهند و عدالت امام خامنه اي مانع از باور چنين ساده گويي و در واقع ياوه گويي ها است).

فرمايشات حجت الاسلام واعظي در برنامه پارك ملت در ادامه مطلب



ادامه مطلب
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 4:46 ] [ محب المهدي ]

"جوزف ناي"،تئوريسين جنگ نرم و ديپلماسي عمومي در جلسه شوراي فرهنگي انگليس با عنوان "قدرت نرم و ديپلماسي عمومي در قرن21"سخناني ايراد كرده ودر بخشي از آن به كاربردهاي جنگ نرم در جمهوري اسلامي ايران پرداخته است.

در اين مراسم"لرد كاربت" از نمايندگان شوراي فرهنگي انگليس از ناي مي پرسد:«من به ايران علاقمندم ،اين كشور يك تئوكراسي  به تمام معناست.اين كشور جمعيت جواني دارد  كه از تحصيل كرده ترين مردم جهان نيز به شمار مي روند و تشنه آزادي هستند.قدرت نرم چگونه بر اين ايرانيان جوان مي تواند تاثيرگذار باشد؟»

ناي كه استاد دانشكده حكومت داري  در دانشگاه هاروارد است در پاسخ به اين سؤال مي گويد:«من با هرگونه استفاده نابجاي غرب از قدرت سخت عليه ايران مخالفم.اگر غرب از قدرت سخت عليه حكومت ايران استفاده كند،نسل جوان ايراني را از مسير كنوني منحرف ساخته و به سمت حكومت مي كشاند.در حال حاضر تغييرات فرهنگي و اجتماعي داخل ايران براي دراز مدت ،در جهت صحيح در حال حركت است.اگر روند تحولات كنوني در ايران ادامه پيدا كند نظام ديني براي حفظ اعتبار خود روز به روز با دشواري هاي بيشتري  مواجه و مجبور به استفاده از زور خواهد بود.»

جوزف ناي يادآور مي شود:«من بر اين باورم كه اگر تغييرات فرهنگي و اجتماعي مطلوب غرب در ايران اتفاق بيافتد،در نهايت اين ر‍‍‍ژيم تغيير خواهد كرد؛بنابراين اگر مرتكب اشتباه شويم و با اقدامات سخت خود اين نسل جوان را به واكنشي عليه حمله نظامي غرب واداريم ،در واقع آن ها را به آغوش رژيم باز گردانده ايم و مانع تحقق منافع بلندمدت خود خواهيم شد.»

در ادامه ي اين سخنراني "بريج كندال" از ديگر نمايندگان شوراي فرهنگي انگلستان سؤال ديگري را مطرح مي كند.وي مي گويد:«پس از اينكه استراتژي قدرت سخت ايالات متحده و انگلستان به پايان رسيد،در جوامع پس از منازعه چه اتفاقاتي مي افتد؟به محض اينكه تانك ها عقب نشستند،چگونه بايد از قدرت نرم استفاده كرد؟قدرت سخت در ايران تنها به كمك تانك ها اعمال نمي شود.تحريم هاي جدي تر و مؤثرتري نيز وجود دارد و آيا شما بر اين باوريد كه به هر نحو استفاده از قدرت سخت در مورد ايران تاثير منفي مي گذارد؟»

جوزف ناي پاسخ مي دهد:«خير،من برآنم كه ميان استفاده از تحريم هاي اقتصادي  كه با آن موافقم و استفاده از حمله و اشغال نظامي كه با آن مخالفم،تمايز قائل شوم.اميدوارم بتوان  تحريم هايي را به كمك يكي از قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل ،بر ايران تحميل كرد.»

وي افزوده است:«استفاده از تحريم هاي اقتصادي بسيار اهميت دارد،اين اقدامات همه چيز را در يك شب تغيير نخواهد داد ،بلكه اين پيام را مي رساند كه رفتاري كه ايران در پيش گرفته است،قابل قبول نيست.»


[ پنج شنبه اول دی 1390 ] [ 15:34 ] [ محب المهدي ]

یه روز یه ترک بود ...

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.
شجاع بود و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد او برای مردم ایران ، آزادی می‌خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.

او می‌توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.
کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.
آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند
و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!....


[ سه شنبه اول آذر 1390 ] [ 19:41 ] [ محب المهدي ]

شبهه‏اي كه در ذهنيت بعضي افراد در خصوص حجاب هست، اين است كه خيال مي‏كنند حجاب براي زن محدوديت و حصاري است كه خانواده و وابستگي به شوهر براي او ايجاد نموده است، و بنابراين، حجاب نشانه ضعف و محدوديت زن است.

راه حلّ اين شبهه و تبيين حجاب در بينش قرآن كريم اين است كه زن بايد كاملاً درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد من از حق خودم صرف‏نظر كردم، حجاب زن مربوط به مرد نيست تا مرد بگويد من راضيم، حجاب زن مربوط به خانواده نيست تا اعضاي خانواده رضايت بدهند، حجاب زن، حقي الهي است، لذا مي‏بينيد در جهان غرب و كشورهايي كه به قانون غربي مبتلا هستند اگر زن همسرداري آلوده شد و همسرش رضايت داد، قوانين آنها پرونده را مختومه اعلام مي‏كنند، اما در اسلام اين چنين نيست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ويژه برادر و فرزندانش مي‏باشد، همه اينها اگر رضايت بدهند قرآن راضي نخواهد بود، چون حرمت زن و حيثيت زن به عنوان حق‏اللَّه مطرح است و خداي سبحان زن را با سرمايه عاطفه آفريد كه معلّم رقّت باشد و پيام عاطفه بياورد، اگر جامعه‏اي اين درس رقّت و عاطفه را ترك نمودند و به دنبال غريزه و شهوت رفتند به همان فسادي مبتلا مي‏شوند كه در غرب ظهور كرده است.
لذا كسي حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم، از اين كه قرآن كريم مي‏گويد هر گروهي، اگر راضي هم باشند، شما حد الهي را در برابر آلودگي اجرا كنيد، معلوم مي‏شود عصمت زن، حق‏اللَّه است و به هيچ كسي ارتباط ندارد.
قهراً همه اعضاي خانواده و اعضاي جامعه و خصوصاً خود زن امين امانت الهي هستند. زن به عنوان امين حق‏اللَّه از نظر قرآن مطرح است يعني اين مقام را و اين حرمت و حيثيت را خداي سبحان كه حق خود اوست، به زن داده و فرموده: اين حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن، آنگاه جامعه به صورتي درمي‏آيد كه شما در ايران مي‏بينيد، جهان در برابر ايران خضوع نموده است، زيرا كه در مسأله جنگ تا آخرين لحظه، صبر نمود و كاري كه برخلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با اين كه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكوني، كشتار بي‏رحمانه بي‏گناهان و غير نظامي‏ها را مشروع نمودند.
جامعه‏اي كه قرآن در او حاكم است، جامعه عاطفه است و سرّش اين است كه نيمي از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند، چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم اصول خانواده درس رأفت و رقّت مي‏دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل كارساز است.
فلسفه حجاب در قرآن بنابراين در هر بخشي و هر بعدي از ابعاد براي سير به مدارج كمال بين زن و مرد تفاوتي نيست منتها بايد انديشه‏ها قرآن‏گونه باشد، يعني همان گونه كه قرآن بين كمال و حجاب و انديشه و عفاف جمع نمود، ما نيز در نظام اسلامي بين كتاب و حجاب جمع كنيم.يعني عظمت زن در اين است كه: «أن لا يرين الرّجال ولا يراهنَّ الرّجال»[1] نبينند مردان نامحرم را و مردان نيز آنان را نبينند. قرآن كريم وقتي درباره حجاب سخن مي‏گويد مي‏فرمايد: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند لذا، نظر كردن به زنان غير مسلمان را، بدون قصد تباهي جايز مي‏داند و علت آن اين است كه زنان غير مسلمان از اين حرمت بي‏بهره‏اند. حال اگر كسي از تشخيص اصول ارزشي عاجز باشد، ممكن است ـ معاذاللَّه ـ حجاب را يك بند بنداند، و حال اين كه قرآن كريم وقتي مسأله لزوم حجاب را بازگو مي‏كند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنين بيان مي‏فرمايد: (ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين)[2] يعني براي اين كه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نگردند. چراكه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.
نتيجه بحث مرد و زن در آن معيارهاي اصلي همتاي هم هستند، و يك سلسله مسؤوليت‏هاي اجرايي براي مرد است كه اگر انجام ندهد بايد وزر آن را تحمل كند، بنابراين نتيجه مي‏گيريم كه اولاً: آن تهمت‏هايي كه به اسلام زده و مي‏گويند كه: اسلام نيمي از جامعه را از بسياري از حقوق محروم نموده است، نارواست.
ثانياً، اين تعصّبات و رسومات جاهلي كه از ديرباز در فرهنگ جوامع اسلامي رواج پيدا كرده است كه زن را به عنوان مظهر ضعف و زبوني ياد مي‏كنند اين بايد زدوده بشود.
ثالثاً، اگر كسي احساس مي‏كند كه زن نبايد از علوم و مسائل تربيتي و مانند آن كه خدمات قابل عرضه‏اي به جامعه ارائه مي‏دهد استفاده كند، بايد از اين اعتقاد صرف‏نظر كند و علاقه‏مند باشد زن همتاي مرد در اين علوم و معارف بار يابد و به جامعه خدمت كند مگر آنجايي كه به طور استثنا وظيفه مرد قرار گرفته است.
رابعاً، جمله (عاشروهنّ بالمعروف) اختصاصي به مسائل داخل منزل ندارد، بلكه در كل جامعه هم جاري است و مسأله پنجم اين است كه زن در مقابل مرد غير از زن در مقابل شوهر است يعني زن در مقابل شوهر بايد تمكين كند اما زن در مقابل جامعه، مثل فردي از افراد جامعه است و اين چنين نيست كه بايد اطاعت كند و در مسائل خانوادگي هم مي‏بينيم كه گاهي زن قوام و قيّوم است و مرد بايد اطاعت كند، همچنانكه پسر بايد از مادر اطاعت كند ولو در حد بالايي از تخصص‏هاي علمي باشد.
در پايان گرچه هنوز شبهاتي در مسأله برابري زن و مرد قابل طرح است ليكن با توجه به اصول كلي ياد شده و آشنايي با خطوط اصيل نظام ارزشي در اسلام و تبيين محور سعادت و شقاوت پاسخ آنها روشن خواهد بود.

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 17:48 ] [ محب المهدي ]

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار.

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .
پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم
اما هنوز کمی مردد بودم .
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ...

این ماجرارا که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است . شاید بد نباشد که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم ؟!

ebi2011.blogfa.com :منبع


[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 15:20 ] [ محب المهدي ]

سؤال: مى گويند: «بعضى از علما و يا بزرگان اهل معرفت يك سال تمام شب ها را بيدار بوده اند تا شب قدر را درك كنند» آيا اين مطلب صحّت دارد؟

جواب: براى ما هر شب، شب قدر است در خوابيدن چون هميشه در ايّام سال شب ها مى خوابيم!

 اين سيّد بن طاووس ـ رحمه اللّه  ـ است كه اين تعبير را دارد

: إِنّى لاَءَعْرِفُ مَنْ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ!

  من كسى را مى شناسم كه شب قدر را مى شناسد!(1) سپس در ادامه مى فرمايد:

وَ هِىَ رَحْمَةٌ أَدْرَكْتُهُ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ.»؛ )و اين رحمتى از جانب پروردگار جهانيان است كه من نيز آن را دريافته ام.) شگفت اين كه درادامه مى افزايد: «وَ لَيْسَتْ هِىَ بِأَعْظَمَ مِنْ رَحْمَةِ اللّه  ـ جَلَ جَلالُهُ ـ بِمَعْرِفَةِ ذاتِهِ الْمُقَدَّسَةِ وَ صِفاتِهِ الْمُنَزَّهَةِ وَ مَعْرِفَةِ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خَواصِّ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ.»؛ (و اين رحمت، از رحمت خداوند ـ جلّ جلاله ـ در راهنمايى به شناخت ذات مقدّس و صفات پاك و نيز شناخت سرور پيامبران و ويژگان از اهل بيت پاكش، بزرگ تر نيست.) به نظر مى رسد كه مقصود از شناخت خداوند متعال و معصومين ـ عليهم السّلام ـ در اين جا، شناخت مقام نورانيّت و معصومين ـ عليهم السّلام ـ باشد كه سيّد ـ رحمه اللّه  ـ آن را از درك شب قدر با اهميّت تر دانسته است واللّه  العالم.

1. ر.ك: اقبال اعمال، ص 66. عين عبارت سيّد ـ رحمه اللّه  ـ به اين صورت است: «... فَإنَّنى عَرَفْتُ وَ تَحَقَّقْتُ مِنْ بَعْضِ مَنْ أَدْرَكْتُهُ أَنَّهُ كانَ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ كُلَّ سَنَةٍ عَلَى الْيَقينِ...»؛  ... من بى گمان و على التحقيق بعضى را ديده ام كه در هر سال به صورت يقينى شب قدر را درك مى نمود.

 

 


[ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 21:23 ] [ محب المهدي ]

این جلسه می خوایم روش های باکلاس شدن و خوش تیپ شدن رو با هزینه کم یادتون بدیم؛امیدواريم که خوشتون بیاد....

خوانندگان عزیز توجه کنید که برای خوشتیپی باید مو به مو به دستورات ما عمل کنید.

چند نکته برای دخترای کشورمون:

1. با قیمت های بالای60هزار تومن مانتو،تو این وضعیت های بد اقتصادی خانواده ها ،ما بهتون پیشنهاد می کنیم که بجای مانتو می تونید پیراهن بپوشید حتی تونیک !با این پیراهن هم با کلاس می شید و هم می تونید دلبری کنید(قابل توجه ترشیده ه!)هزینه ای هم نمی کنید.
*نکته:اگه پیراهن و تونیک نداشتید می تونید رابدوشام هم بپوشید....

2.قیمت های شلوار های لی و جین هم به شدت بالا رفته،از حالا به جای شلوار،ساپورت(ساق پاسابق) بپوشید هم با کلاسه و هم ارزون و راحت.

3. شما می دونید برای دوختن یه شال یا روسری چقد نخ مصرف میشه؟!؟!؟؟ نمی دونید دیگه که این قد راحت شال های رنگارنگ و با قیمت های رنگین تر به سر می کنید.....! خب این چه کاریه!؟ ما به شما پیشنهاد می کنیم که از کلاف نخی اون رنگی رو که دوس دارید به جای شال روی سرتون بزنید.

یه مقدار نخ رو ببرید و اونو روی سرتون ببندید... حتی می تونید انتهای نخ رو گره بزنید که روی سرتون بمونه؛این شکل توی این گرما هم اذیت نمیشید!!


4.می تونید یه تیکه پارچه سبز هم به موچ دستتون ببندید که نشون دهنه اینه که ذهن بازی دارید و حقتون رو خوردن و آزادی بیان ندارید.
*اصلا به این فک نکنید که مفهوم آزادی بیان رو نمی دونید به این فک کنید که این کارا نشون دهنده مدرنیته بودن و با کلاس بودن شماست.


چند نکته برای خوشتیپی آقا پسرا:


1.شما هم لازم نیست برای خوشتیپی سراغ شلوارهای گرون قیمت برید،شما می تونید شلوار لی داداش کوچکترتون(با 5سایز کوچکتر)رو بپوشید.نگران این نباشد که شلوار بیشتر از ران هایتان بالا تر نمیره!چون تمام کلاسش به همینه!!

2.به جای پیراهن می تونید بلوزی که مامانتون موقع بارداري سر شما می پوشید،بپوشید.(اگه یقه7ومهره دوز باشه بهتره،شما می تونید با عرض اندامتون دل خیلی از دخترا رو ببرید.)  


3.مدل مو توی زیبایی شما تاثیر به سزایی داره،موهاتونو بلند بزارید(حداقل80سانت)بعد به نزدیک ترین سلمونی(آرایشگاه مردونه!!!!)برید و موهاتونو رنگ کنید اگه زیر موهاتونو هم بابلیس کنید عالیه.......
*تا آرایشگاه هستید تمام موهای اضافه صورتتون رو از بین ببرید؛مثل:ابروها،سیبیل،و....


4.قلاده سگ همسایتونو بدزید و اونو گردن خودتون بزارید.



و آخرین نکته:

"خانم ها و آقایون توجه کنند:به خوشتیپی الان شما شکی نیست،اما بازم یه چیز کم دارید و اون هم حیوون خانگی شماس که می تونه جای دوست،همسرو.. رو براتون بگیره.پس همین حالا دست به کار بشید و یه جک و جونوری برای خودتون دست و پا کنید.می تونید از سوسک های حموم خونه شروع کنید."

*این یه حقیقته! تو این روزگار خیلیا فک می کنن با تـ.ن فروشی و حراج زدن به شرف خودشون باکلاس میشن!!!برای این کار هم حتی از کشورهای غربی تقلید های کور کورانه انجام میدن،غافل از اینکه.....


"موفق و پایدار باشید"

برگرفته از:kahr0ba.blogfa.com

 


[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 17:21 ] [ محب المهدي ]

يا امام حسن مجتبي(ع)ادركنا

سلام بر لحظه هایی که تو را آوردند و سلام بر لب های رسول الله که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه ات را از دست جبرییل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد و سلام بر تو، شباهت بی شائبه محمدی.

 

 بنگر به مرتضی که در این ماه روزه را

با بوسه از لب پسر افطار می کند

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم


[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 16:46 ] [ محب المهدي ]

کرمانشاه بودیم. طلبه‌های جوان آمده بودند برای بازدید از جبهه. 30-20 نفری بودند. شب که خوابیده بودیم، دو ـ سه نفر بیدارم کردند و شروع کردند به پرسیدن سوال‌های مسخره و الکی. مثلاً می‌گفتند: »آبی چه رنگیه؟».

عصبی شده بودم. گفتند: «بابا بی خیال، تو که بیدار شدی، حرص نخور بیا بریم یکی دیگه رو بیدار کنیم».

دیدم بد هم نمی‌گویند! خلاصه همین‌طوری سی نفر را بیدار کردیم! حالا نصفه شبی جماعتی بیدار شده‌ایم و همه‌مان دنبال شلوغ کاری هستیم. قرار شد یک نفر خودش را به مردن بزند و بقیه در محوطه قرارگاه تشییعش کنند!

فوری پارچه سفیدی انداختیم روی محمدرضا و قول گرفتیم که تحت هر شرایطی خودش را نگه دارد.

گذاشتیمش روی دوش بچه‌ها و راه افتادیم. گریه و زاری. یکی می‌گفت: «ممد رضا! نامرد! چرا تنها رفتی؟».

یکی می‌گفت: «تو قرار نبود شهید شی

دیگری داد می‌زد: «شهیده دیگه چی میگی؟ مگه تو جبهه نمرده؟».

یکی عربده می‌کشید. یکی غش می‌کرد!

در مسیر، بقیه بچه‌ها هم اضافه می‌شدند و چون از قضیه با خبر نبودند واقعاً گریه و شیون راه می‌انداختند! گفتیم برویم سمت اتاق طلبه‌ها! جنازه را بردیم داخل اتاق.

این بندگان خدا که فکر می‌کردند قضیه جدیه، رفتند وضو گرفتند و نشستند به قرآن خواندن بالای سر میت!

در همین بین من به یکی از بچه‌ها گفتم: «برو خودت را روی محمدرضا بینداز و یک نیشگون محکم بگیر

رفت گریه کنان پرید روی محمدرضا و گفت: «محمدرضا! این قرارمون نبود! منم می‌خوام باهات بیام

بعد نیشگونی گرفت که محمدرضا از جا پرید و چنان جیغی کشید که هفت هشت نفر از این بچه ها از حال رفتند!

ما هم قاه قاه می‌خندیدیم. خلاصه آن شب با اینکه تنبیه سختی شدیم ولی حسابی خندیدیم

 فرق بی سیم‌ها                                          

روزی سر کلاس آموزش مخابرات فرق بی سیم «اسلسون» را با بی سیم «پی آر سی» از بچه‌ها پرسیدم. یکی از بسیجی‌های نیشابوری دستش را بلند کرد، گفت: «مو وَر گویم؟».

با خنده بهش گفتم: «وَر گو».

گفت: «اسلسون اول بیق بیق مِنه، بعد فیش فیش منه. ولی پی آر سی از همو اول فیش فیش مِنه«.

کلاس آموزشی از صدای خنده بچه‌ها رفت رو هوا.


[ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 13:36 ] [ محب المهدي ]

گفتم كه: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هيچ                                                        

درخانه اگر كس است، يك حرف بس است

 بارها گفته ام و بار دگر مى گويم:

«كسى كه بداند هر كه خدا را ياد كند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظى ندارد؛ مى داند چه بايد بكند و چه بايد نكند؛ مى داند كه آنچه را كه مى داند، بايد انجام دهد، و در آنچه كه نمى داند، بايد احتياط كند.»                                                                                    

                                               فرمايشات حضرت آيت الله بهجت(ره)


[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 19:28 ] [ محب المهدي ]

رمضان

 اینک  دست عشق مشتاقانه به سوی ما دراز شده است

 

 

هر انسانی باید در این ماه شعله های نفس سرکش خود را فروکش نموده و در مقابل پروردگار خویش سر به خاک گذارده و همراه با پشیمانی از اعمال گذشته و اشک ریزان، صدای «العفو» خود را به گوش آسمانیان و افلاکیان برساند و دل شیطان را با این حرکت خود به درد آورد تا شاید در این ماه به سعادت و رستگاری دست یابد.

در رمضان، اگر ظرف دلمان وارونه باشد ،از باران رحمت الهی بهره ای نخواهیم برد.خوشا آنان که وجودشان به وسعت  آسمان است.

التماس دعا

 


[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 14:1 ] [ محب المهدي ]

لحظات به خون غلتيدن علي خليلي،طلبه ناهي از منكر

علی خلیلی!
زخم تنت ستاره دنباله داری است که یادآور نادیده های آسمان کربلاست...

يه جايى يه طلبه دلسوز و فداكار مياد و جون خودش روبراى اجراى امر الهى مى ذاره و جاى ديگر مسئولين محترم فقط اظهار تاسف مى كنن و بس؟؟؟!!!

اين طلبه جانباز عزيز در حال حاضر حس طرف راست بدنش رو از دست داده.جون باارزش ترين چيزيه كه يه انسان مى تونه در راه حق ازش بگذره و بشه مرضىّ حضرت حق و هنوزم زيادن كسانى(عبادالصالحونى) كه چنين شهامتى رو از خودشون نشون بدن.

كاش تا اوضاع وخيم تر از اين نشده ، مسئولين يه كارى بكنن.

خيلى بده كه توى يه كشور اسلامى افراد مذهبى و روحانيت از همه غريب تر ومظلوم تر باشن

خدا رو صدهزار مرتبه شكر كه حداقل سايه مقام عظمى ولايت رو بالا سرمون داريم.مى دونم كه حضرت آقا دلشون بيشتر از هر كسى از اين اتفاقات خونه.

اللهم احفظ قائدناالامام خامنه اى

اللهم عجل لوليك الفرج 

 

 


[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 21:47 ] [ محب المهدي ]

اللهم عجل لوليك الفرج

آنچه احساس ما را از تهى بودن نجات مى دهد انتظار است. آنچه عشق را معنا مى بخشد و اوج و كشش لحظه هاى زندگى است انتظار است. آنچه صبورى را معنا مى دهد انتظار است و آنچه انتظار را شیرین مى سازد امیدوارى به دستى است كه مى آید و زخم ها آدمى را مرهمى مى شود. آن كه مى آید دستى مسیحایى و معجزه گر دارد و آنچه او از ما مى خواهد انتظارى عاشقانه است. عاشقى كه انتظار معشوق نكشد قدر عشق نداند. آن كه مى آید ضربان تك تك قلب ما را مى شناسد و كدام عاشقى است كه نترسد از این كه رازش برملا شود...

جهان عشق، جهان انتظار است و عشق، انتظار را معنا مى كند و نشانه عاشقى لرزیدن دل و دست است و چه كسى وقتى نام او مى آید دستش، دلش نمى لرزد و با عشق از جا برنمى خیزد؟ ما را از كودكى آموختن به نام او از جا برخیزیم. بر خواستنى نشات گرفته از ترس و احترام. اما وقتى عاشقى آموختیم به احترام عشق كه همانا نام اوست از جا برخاستیم. «م»، «ه»، «د»، «ى»(عج) اسم رمز ماست. اسم رمز عاشقى. اسمش را در شبى تیره فریاد مى زنیم. تا راه را بر ما بگشایند تا از سایه ها و تاریكى نهراسیم. معجزه گر بزرگ در راه است. معجزه گرى كه دستش را در سبد تهى از نان ما مى برد و سبد لبریز از نان مى شود، نانى آمیخته به عشق و عدالت. خدایا این انتظار عاشقانه را از هیچ آدمى دریغ مكن.

در محضر بهجت عارفان(ره)

ما امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف را خانه نشین کرده‌ایم!

عِرق ایمانی ما کجا و منزلت ایمانی امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف کجا؟! اگر ما در نزد او کافر به حساب نیاییم! چرا دستش را بسته‌ایم و خانه نشینش کرده‌ایم و اجازه نمی‌دهیم خود را نشان دهد؟! آن آقا گفت: چرا برای تعجیل فرج دعا می‌کنید؟ آیا می‌خواهید بیاید و او را هم بکشید؟! برای این که مزاحم خط و مرام و ... شما خواهد بود. آنان که سایر ائمه علیهم السلام را کشتند دیوانه که نبودند، بلکه سبب آن بی دینی بود، آیا الان دیگر آن طور نیست؟!

حضرت حجّت عجل اللّه تعالی فرجه الشریف از ما التماس دعا دارد!

همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می‌روند، و نمی‌دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آن‌ها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند! چنان که به آن آقا، شیخ ابراهیم حایری رحمة اللّه علیه در حال اعتکاف در مسجد کوفه فرموده بود: این‌ها که به این جا آمده‌اند، دوستان خوب ما هستند، و هر کدام حاجتی دارند: خانه، زن، فرزند، مال، ادای دین؛ ولی هیچ کس در فکر من نیست!

آری، او هزار سال است که زندانی است، لذا هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می‌رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطه فیض، یعنی فرج خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

آقای مهربانم ای آقائی كه خیلی وقتها شما را فراموش می كنم

اما شما یك لحظه مرا از یاد نمیبرید

می دانم كه بین من و شما فاصله ای نیست و هر چه فاصله است بین خودم و خودم است.

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات / بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست / بهر فرج و ظهور مهدی صلوات . . .

نكته:عده اى از بزرگان توصيه فرموده اند كه اعمال زير در شب نيمه شعبان انجام شود كه در صورت عدم اهتمام به آن روز قيامت برايشان يوم الحسرة خواهد بود:

1.قرائت سوره يس و هديه آن به حضرت مهدى(عج)

2.قرائت زيارت آل يس

3.قرائت دعاى فرج رأس ساعت11شب

 

 


[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ 17:19 ] [ محب المهدي ]

ميلاد حضرت ماه مبارك

لطف خدا به مردم دنيا ارائه شد       يكباره شوره زار زمين باغ لاله شد

پس كوچه هاي خاكي مشهد پر از شعف       خورشيد شهر خامنه هفتاد و دو ساله شد

ميلاد باسعادت سلاله حضرت زهرا(س)،نائب حضرت بقيه الله الاعظم،ولي امر مسلمين جهان حضرت امام خامنه اي (مدظله العالي) بر همه مسلمانان مباركباد

اللهم عجل لوليك الفرج

رهبرم!

من دینم را از تو می گیرم، من راهی را می روم كه تو می روی و قدم بر جای پای تو می گذارم . من به ولایت تو افتخار می كنم چرا كه ولایت تو را ولایت امام زمان (عج ) می دانم.

اگر امام بزرگوار ما وارث امامان معصوم (ع) و وارث رسول خدا (ص) بود و اگر او وارث تمامی انبیاء بود، تو وارث همان امامی و حقا كه یك قدم از راه او جدا نرفته ای  پس تو ولی مایی و رهبر ما.
در این وانفسا كه هر كسی برداشتی از دین دارد و هر ناكسی تراوشات ذهنی خود و افكار و اندیشه های وام گرفته از غربی ها و مادی پرستان را به ساحت دین می چسباند و به نام دین به خورد توده ها می دهد، من دینی را بر می گزینم كه تو منادی آن باشی. من ولایتت را می پذیرم تا حدود آزادی را بر اساس قانون خدا برایم معین كنی.

من تو را شبیه ترین مردمان به امامان معصوم (ع) می بینم، در دیانت و هدایت مردم به سوی خدا، در تدبیر و رهبری حکومت اسلامی، در سیاست مبارزه و مقابله با دشمنان اسلام و قرآن، در فهم سیاسی و اجتماعی از دین، در شجاعت و شهامت  و در صبر و بردباری، در ساده زیستی و زهد معنوی ، ...  تورا بر سیره و روش پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) می بینم.
پس چرا به ولایتت افتخار نكنم و از جان و دل به فرمان تو گردن ننهم؟ پس من راهی را می روم كه تو نشانم دهی، چرا كه به این اعتقاد قلبی رسیده ام كه راه تو ، راه امام و هدف تو هدف امام است.
من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت روی زشت كوفیان را نبینم . 
من تو را تنها نمی گذارم تا وقتی پرسیدند امامت كیست ؟ نام زیبای تو را با افتخار بر زبان آورم. من در دنیا با تو می مانم تا روز قیامت كه هر كس به دنبال امامی سرگردان می شود ، مرا با تو محشور كنند و تو دست مرا بگیری. من تو را تنها نمی گذارم تا در روز قیامت همراه علی (ع) باشم.

حضرت آیت‌الله مصباح یزدی : بنده برای هر مسئله‌ای سوگند نمی‌خورم، ولی با این حال؛ به خدا قسم، من نعمتی به عظمت نعمت وجودی مقام معظم رهبری در میان خود ندیده‌ام.

 تقوا، روشن‌بینی، بزرگواری، دوراندیشی، حکمت و...، از جمله صفاتی است که خداوند همه را یکجا در وجود مقام معظم رهبری قرار داده است.


بر خامنه اى رهبر خوبان صلوات


[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ 1:53 ] [ محب المهدي ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

«فَوَرَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ»(ذاريات23)
امام سجاد(عليه السلام) : منظور از قول خدا قيام حضرت قائم(عليه السلام) است .


لینک های مفید